بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

268

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

دادن به غذاها و دواهاى منضج و گرم اينجا بيشتر و زودتر جرات بايد كرد كه اندر غب غير خالصه . و در جمله تدابير آنجا ملاحظه خلط بلغم بايد كرد تا از كدام صنف است و به مناسبت آن عمل نمودن چنانچه بلغم ترش و زجاجى را دواهاى قوىتر و گرم‌تر و لطيف‌كننده‌تر بايد دادن و بالجمله رياضت اندك و گرسنگى و دلك متمادى و نقل به مكان گرم و خشك به اعتدال اندر اين مرض عظيم نافع بود . و تلطيف غذا در اوايل لازم بود چون به نوبت ماش و برنج و ماش مقشر و اما در مرق جوجه مرغ بعد نضج واجب شود براى حفظ قوت و يا گوشت مرغ بعد چهاردهم و نخود آب به گوشت كبوتر بعد بيست و يكم و بعد هفت به جاى آب ماء العسل و شويت آب و طبيخ باديان و امثال آن بسيار مفيد باشد و تقويت فم معده به ضمادات مقوى مناسب واجب بود و سفوف مقوى و گل انگبين و اشباه اين‌ها بر بالاى طعام و آب نيكو بود و در اواخر روز بر بالاى طعام كيتى مقوى برس و مهارس عظيم نافع باشد . و ادرار به ماء الاصول گرم‌تر و اسهال به حب چيپال بعد نضج بسيار مناسب باشد و رفع نوبت‌ها به معجون حافظ الصحت در عسل آب مناسب‌تر از حب الشفا باشد و گاهى غذا نان و عسل مفيد آيد و به تخصيص با معجون مذكور در اوقات سرد مردم پير و سردمزاجان غير جوان . و صاحب ماده سخت غليظ را هر روز بعد از آنكه استفراغ قوى كرده باشد دو دانگ ترياق فاروق با نيم درم متروديطوس و امثال آن هم بسيار نافع آيد . و آنجا كه تهيج اندر پشت چشم و روى و آماس اندر پاىها پديد آيد هر روز بر ناشتا قرص گل جالينوس در آب باديان و سكنجبين كم‌ترشى بايد دادن و اندر اواخر تب‌هاى بلغمى نايبه حمام و آب زن كه اندر آن قوت اكليل و بابونه و انجره باشد بسيار مناسب باشد و گفته اند كه يك مثقال بزر انجره كوفته و در عسل سرشته قبل از نوبت خوردن جهت غلبه لرز و طول برد نافع بود ليكن بعد نضج و تنقيه . اما گاهى كه حرارت غلبه مىباشد بدين نوع گرمىها دادن جرأت نبايد كردن و در بستن تب و ساير تدابير دستور همان است كه در غب غير خالص معلوم شد و اكثر ادويه كه در آن مرض آزموده‌ايم اينجا نيز نفع آن مجرب است و سكون در مسكنى كه به گرمى و خشكى مايل باشد مناسب بود و اللّه اعلم . حمى غشى خلطى آن بود كه بيمار در هر نوبت بىهوش و بىقوت و بىطاقت شود . سبب اين اندر بيشتر وقت‌ها بسيارى و پراكندگى بلغم خام تخمى بود كه بر قوت طبيعت قهر كند و ضعف فم معده نيز اعانت آن كند و اين‌چنان بود كه از ماده تب لختى به جانب دل و حوالى آنكه فم معده است به‌واسطه مجاورت ميل كند و روح از برد آن سرد شود و قوت بدان جهت مقهور گردد و بدى هضم نيز در ضعف ممد باشد و غشى افتد . ليكن چون طبيعت ممد حرارت عفونى بود ، زود تسخين و تلطيف آن ماده مىكند پس اندر غشى مىماند و بعد ظهور حرارت نبض از صغر سن و بطو و تفاوتى كه به سبب غشى داشت لختى قليل بيرون آيد و به سرعت گرايد به تخصيص در انقباض . و دورهاى اين تب همان دورهاى بلغمى مذكور بود و لون صاحب آن بر يك حال نباشد گاهى رصاصى بود و گاهى زرد و گاهى به كبودى و سياهى زند و گاهى به